باکمال-درگذشته فاصله طبقاتی بین مردم بسیارکم بود تقریبا همه خانوارها به لحاظ معیشتی و رفاه اجتماعی یکسان بودند مثلا دریک کلاس ابتدایی از اول تا ششم که حدود ۳۰ دانش آموزداشت همه ی دانش آموزان با زیرشلواری درکلاس درس حاضر می شدند ومی توان گفت هیچ دانش آموزی شلوار نداشت یادم هست درسال ۱۳۵۱ که کلاس پنجم ابتدایی بودم تنها یک نفر از همکلاسی ها شلوار داشت وبقیه دانش آموزان با زیر شلواری به مدرسه می آمدند . خوراکی دانش آموزان تنها تکه های نان خشک که اصطلاحا به آن «ته تنوری »می گفتند وخیلی هم خوشمزه بود با خود به مدرسه می آوردند که اغلب درهمان مسیرمدرسه به مصرف می رسید وتمام می شد .
هیچ دانش آموزی معنای میوه را نمی دانست و میوه ای که بشود به مدرسه آوردمانند نارنگی ، پرتقال یا موز وسیب وجود نداشت وحتی درمیوه فروشی ها هم که تعدادشان بسیاراندک بود این گونه از میوه ها خبری نبود. حتی نقل می کنند که دردهه ۳۰ فردی ازشهردیگری ۲کیسه پرتقال را برای فروش به فردوس می آورد وبه یک مغازه داری می سپارد تا برایش بفروشد اما مغازه دار فردوسی بعد از دو هفته پیغام میدهد که آن فرد بیاید و پرتقال هایش را ببرد چون هیچ کس نخریده بود البته مردم هم فقط به میوه های تولیدی خودشان مانند خربزه وهندوانه و زردآلو و انگور وانار شفتالو عادت داشتند و موز خور و پرتقال خور نبودند .
مخلص کلام اینجاست که آن زمان مثل این زمان اینقدر فاصله طبقاتی نبود که یک همسایه موتورسیکلت داشته باشد و همسایه دیگر دو دستگاه شاسی بلند جلو منزلش پارک باشند. البته باید اذعان کرد که دراین دوره رفاه اجتماعی نسبت به قدیم بسیار بالاتر است اما از حلاوت و آرمش مثل قدیم خبری نیست . وهمه ی مردم خودشان را گرفتار کرده اند وهزینه های بالای زندگی آنها را وادار کرده تا برای کسب درآمد درچند جبهه بجنگند و کارمندی ،کشاورزی ، دامداری وحتی مغازه داری را باهم تجربه کنند.وآخرش هم بنالند وبگویند ده مان درگرو نه مان است و هرماهه بیش ازهفتاد درصد درآمدمان را قسط می دهیم .
چنانچه بخواهیم ازمشغله های دنیایی فارغ باشیم ومقداری به معنویات برسیم راهکارش این است که به داشته هایمان راضی وقانع باشیم و با انباشت ثروت برای ورثه ،خودمان را به درد سر نیندازیم که درآن طرف پل مجبورباشیم پاسخ ثروت اندوزی هایی که حلال و حرامش معلوم نبوده را بدهیم .