باکمال – در قدیم هر یک از منازل مسکونی دارای یک مطبخ بود که مانند سایر اتاق ها از خشت و گل ساخته شده بود و تنور و دو تا دگدو(اجاق) داخل مطبخ برای پخت نان و پخت و پز غذا تعبیه شده بود . اگرچه اغلب مردم در منازل خود چراغ های خوراک پزی و والور و علاءالدین داشتند اما چون تعداد اعضای خانواده زیاد بودند و گاهی اعضای یک خانواده ۷ تا ۱۰ نفر می شدند ؛ لذا گذاشتن قابلمه های بزرگ و دیگ غذا بر روی چراغ امکان نداشت و به ناچار می بایست برروی همان دگدان ها یا اجاق های خشت و گلی گذاشته می شد و زیرش آتش روشن می کردند و پس از بجوش آمدن ، شعله ی آتش را کم می کردند و به آتش تنها زیر دیگ و روی دیگ اکتفا میکردند . دیگ های غذا شامل » توگی ،حسن لکی ، شلغم ، کاچی ، آش،خشتلی پلو و اشکنه بود که بسته به تعداد افراد خانوار کوچک و بزرگ داشت . در کنار هر مطبخ یک اتاق دیگری به آن چسبیده بود که به آن «هیزم دو» می گفتند . این اتاق را پر از هیزم و قیچ می کردند تا در فصول مختلف سال به خصوص زمستان برای نان پزی و خوراک پزی از آن استفاده کنند . داخل مطبخ و هیزم دو بر اثر دود آتش و شعله های تنور و دگدان ها آنقد رسیاه می شد که اگر فردی با لباس سفید با دیوارهای مطبخ یا هیزم دان برخوردمی کرد لباسش به کلی سیاه و کثیف می شد . در آن زمان افرادی با الاغ های خودشان از فاصله حدود ۱۵ تا ۲۰ کیلومتر اطراف فردوس به خصوص دشت میان تک پشت گُدار روستای خانکوک و حاشیه جاده فردوس – بشرویه در فاصله ۱۵ تا ۲۰ کیلومتری دو طرف جاده ، اطراف برجک ، بزنگر و چاهوش هیزم ها را می کندند و به صورت بغل های بزرگ آن را دسته بندی می کردند و هر چند دسته ای را که بغل می گفتند با طناب به هم می بستند و بر پشت الاغ می گذاشتند و بعضی برای خودشان و برخی هم برای فروش به شهر می آوردند . قیمت هر بارِ هیزم از ۲۵ ریال تا ۳۵ ریال بسته به نوع بار و نوع الاغ داشت چرا که با الاغ های بزرگتر دو بغل بیشتر بار می کردند و ۳۵ ریالی بود و الاغ های کوچکتر که به اندازه دو بغل کمتر بود ۲۵ ریال می فروختند . برخی از افرادی هم که مقداری پول دارتر بودند قیچ هم می خریدند چون آتش بیشتر و پایدارتری داشت و قیچ ها را از مسیرهای دور دست تر که گاهی تا ۴۰ و ۵۰ کیلومتر فاصله داشت با شتر می آوردند و هربارِ شترحدود ۱۰ تا ۱۲ تومان هزینه در بر می داشت چرا که ممکن بود حداقل دو روز طول بکشد تا بتوانندیک بار قیچ را با شتر به شهر برسانند . گاهی اوقات وقتی یک بارهیزم یا قیچ را با الاغ یا شتر می خواستند به داخل کوچه های باریک حمل کنند و به درب منزل خریدار برسانند هیزم ها و قیچ ها به دو طرف دیوارهای گلی برخورد داشت و خش خش کنان تا درب منزل خریدار می بردند واقعا مردم دم و دورانی داشتند مثل حالا نبود که آشپزخانه ها کاشی کرده و اپن باانواع گازهای فردار و دستگاه های غذا ساز باشد که برخی ها اسمش را نمی دانند . مردم با همان مطبخ های سیاه ، و غذا های محلی خیلی شاد و مسرو و سالم بودند . یادش بخیر .