باکمال – در دهه های چهل و پنجاه یعنی ۴۵ تا ۵۵ سال قبل و حتی قبل تر ، مردم مثل حالا این قدر مشغله ی کاری و فکری نداشتند و این موبایل ها هم نبود که همه سرشان تو موبایل باشد بسیاری از مردم فارغ البال و شاد بودند و از ۱۵ روز به نوروز تا ۱۵ روز بعد از نوروز جوانان و حتی مردها خودشان را با انواع بازی ها مشغول می کردند و اوقات فراغت خویش را با بازی های بومی محلی و تفریحات سالم سپری می کردند . یکی از بازی هایی که هم جوانترها و هم افراد مسن تر را در ایام نوروز مشغول داشت «جوزگلنا» بود . در قدیم عیدی هایی که به بچه ها می دادند اغلب گردو و تخم مرغ آب پز رنگ کرده و گاهی هم پول بود البته نه پول اسکناس بلکه سکه ها یک ریالی ، دو ریالی و پنج ریالی و پول دار ها هم یک تومانی می دادند . یادم هست در حدود ۵۰ سال قبل در عیدی نوروز به منزل یکی از بستگان رفته بودیم و بقیه ی فامیل هم با بچه هایشان آمده بودند و ایشان برای عیدی بچه ها از بانک ، یک کیسه پر از یک ریالی نوکه حدود ۵۰۰ تا بود گرفته بودند و ایشان دست در همان کیسه می کرد و با سر انگشتان تعدادی از همان یک ریالی ها را به هر کدام از بچه ها می داد و بچه ها هم خیلی ذوق زده آنها را می شمردند یکی می گفت از من ۱۵ تا ست دیگری می گفت از من ۱۶ تا است به هرحال از ۱۵ تا ، تا ۲۰ تا ،متغیر بود و ما به آنهایی که تعداد یک ریالی هایش بیشتر بود می گفتیم خوش به حالت ، یکی از بازی هایی که از چند روز مانده به نوروز تا چند روز بعد از عید نوروز در بین بچه ها و حتی بزرگترها رواج داشت جوزگلنا بود . در این بازی هرکسی از ۵ تا ۲۰ گردو داشت و یک بلندی یا به اصطلاح آن زمان گُدارکوچک را انتخاب می کردند و اولین نفر یک گردو را از بالای بلندی رها می کرد و این گردو در پایین گدار در یک جایی از حرکت باز می ایستاد دومین نفر به همین شکل و سومین نفر هم گردوی خود را رها می کرد تا زمانی که یکی از گردو های رها شده از بالا به یکی از گردو های پایین برخورد می کرد این بازی ادامه می داشت ممکن بود به صورت اتفاقی همان ابتدا مثلا گردوی دوم یا سوم به گردوی پایین برخورد می کرد و آن فرد برنده می شد و یا به اصطلاح می بُردو گردو های پایین را برای خودش جمع می کرد . شانس وقتی بیشتر یاری می کرد که این بازی ادامه می یافت تا زمانی که در پایین بلندی حدود ۳۰ تا ۴۰ گردو جمع می شد و هیچ گردویی به گردو های پایین برخورد نمی کرد و عاقبت یکی از افراد در آن اواخر که تقریبا گردوهای اغلب بچه ها تمام شده بود و در پایین ، روی زمین بود ناگهان یکی از بچه ها یک گردو را رها می کرد و آن گردو به یکی از گردوهای پایین برخورد می کرد و او تمام گردوها را می بُرد و برای خودش جمع می کرد و باز برای ادامه ی بازی به هرکدام از بچه ها تعدادی را می فروخت البته آن زمان گردو ها خیلی ارزان بود به طوریکه گاهی دو و یا سه گردو به یک ریال بود و مثلا حالا نبود که قیمت یک گردو بیش از ۲۰ هزار ریال باشد . در آن زمان از این نوع بازی ها بسیار زیاد بود و در بعد از ظهر ها و به خصوص روزهای تعطیل تمام بچه ها مشغول بازی هایی همچون : سنگ آرا ، جوز آرا ، زنجیره ، شیر کجا پیشون ترک ، وسطنا ،هفت سنگ و فوتبال و غیره بودند و مانند این زمان نبود که تمام بچه ها سرشان توی موبایل ها باشد .خوبست که جوانان و نوجوانان عزیز به بازی و نشاط و شادابی و تفریح های سالم اختصاص دهند و کمتر با فضای مجازی اوقاتشان را سپری کنند و اگرهم مجبورهستند حتی المقدور موبایل ها را مقابل صورتشان بگیرند تا سرشان خم نباشد و خدای ناکرده در آینده با بیماری آرتروز گردن مواجه شوند .بارک الله