باکمال – سرخ کوه محلی در انتهای مزرعه خداوندی و نوغاب و در حاشیه مزرعه شطکی است که از گذشته های بسیار دور قبرستانی ویژه میرزا های محله سردشت بوده ، و چندتا اتاقک و صوفه چه برسرتپه ای کوچک احداث شده است ضمن اینکه مردم به خاطر اینکه بر روی یک تخته سنگ بزرگ رد پنجه ی دست و رد یک سُم اسب نقش بسته بوده ، این محل را یک مکان مقدس و نظر یافته می دانستند و بر همین اساس از سال های قبل و تا سه دهه گذشته ، بانوان به این مکان می رفتند و در آنجا روضه می خواندند و مشکل گشا می کردند . و پس از خواندن روضه و دعا ، مشکل گشا ی خود را که مقداری کشمش و نخودچی و شکلات بود بین حاضرین تقسیم می کردند . یکی دیگر از باورهایی که در آنجا بود می گفتند آنجا جن دارد و برخی با مشاهدات خود به این باور رسیده بودند که سرخ کوه محل و مرکز اجنه است . اگر چه جن یک حقیقت است و هیچ کس حق ندارد وجود اجنه را انکار کند چون در قرآن هم سوره ای به نام جن وجود دارد و خداوند آنها را قبل از انسان از نوک شعله آتش خلق کرده است . اما این باور که افرادی آنها را به واقع ببینند خیلی معقول نیست ؛ و علت اینکه بعضی ها فکر می کنند که جن را مشاهده کرده اند بیشتربر اثر اتفاقات طبیعی است که انسان در آن دخالت داشته است . در گذشته،مردم بیشتر از زمان حال شوخ طبع بودند و دست به کارهای ترسناک و هیجانی می زدند . نقل می کنند در همان اطراف سرخ کوه در انتهای مزرعه نوغاب معروف به پایین کشمان نوغاب چهار نفر از کشاورزان محله پایین شهر(محله سادات) مشغول آبیاری بوده اند که متوجه می شوند ؛ فردی از طرف مزرعه علی آباد با الاغ به سمت داخل شهر در حرکت است و این کشاورزان او را در همان شب می شناسند و فهمیده بودند که «کربلایی حسین سرخوش» است با همدیگر تصمیم می گیرند که او را بترسانند لذا نقشه می کشند تا بروند داخل دالان حوض انبار سرخ کوه که در کنار جاده بوده و در آنجا مشغول رقص و انگشتک می شوند . و کاملا سکوت کرده بودند در همین حین کربلایی حسین سر خوش به روبروی حوض انبار می رسد و می بیند تعدادی در دالان حوض انبارمشغول رقصیدن هستند و هیچ حرفی هم نمی زنند ؛ او با سابقه ای که در ذهن خود از سرخ کوه ، مبنی بر وجود جن در این مکان داشته بود یک لحظه ترس و وحشت سراسر وجودش را می گیرد و از ترس غش می کند و از روی خرابه زمین می افتد . و درحالی که زبانش شکسته بود با خودش می گفته جججن و انگشتش را به سمت دالان حوض انبار نشانه می گیرد به این معنی که جن در آنجا است . در این حال آن چهار نفر کشاورز به یکدیگر اشاره می کنند که از دالان حوض انبار یواشکی با همان حالت رقص خارج شوند و به پشت حوض انبار بروند در آنجا تصمیم می گیرند که بروند و کربلایی حسین را به هوش بیاورند چرا که با خود گفته بودند ؛ اگر او از ترس بمیرد ؛ ممکن است مقصر شناخته شوند و بعد ها مأمورین بفهمند که اینها باعث مرگ وی شده اند ؛ لذا می آیند پیش کربلایی حسین و می گویند چی شده است و او همچنان زبانش شکسته بوده و نمی توانسته به درستی حرف بزند و انگشتش را به سمت دالان حوض انبار دراز می کند و می گویید جججججن آنها درحالی که نمی توانستند از خنده جلو خودشان را بگیرند می گویند نترس هیچ جنی در کار نیست و این حرف ها همه اش خرافات است و آبی به صورتش می زنند و او را به هوش می آورند و سوار خرش می شود و راهی شهرمی شود . گفتنی با توجه به قدمت طولانی و چند صد ساله ی سرخ کوه ،در دو دهه اخیر ، تعدادی از افراد سود جو ، حفاری های غیرمجازی را در آنجا انجام داده اند تا گنج و یا اشیاء تاریخی را پیدا کنند . ضمن اینکه قبلا همان سنگ نشان دار را هم از محل سرخ کوه خارج کرده اند .