باکمال – اوایل سال ۱۳۵۸ بود و هنوز چند ماهی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود . مرحوم پدرم سرگیجه داشت و هر روز به همان لهجه فردوسی می گفتند «سر گرد و دروم» در یکی از روزها هنگامی که با موتورسیکلت از محل کار به خانه برمی گشتند بر اثر سرگیجه یا همان سرگردو به زمین خورده بودند و مقدار کمی زخم های سطحی در دست ها و سر و صورت ایشان ایجاد شده بود . خلاصه اینکه در یکی از شب ها ایشان ، امام خمینی را به خواب می بینند و به امام می گویند سرگیجه دارم . طوریکه مرحوم پدرم نقل می کرد ؛ امام خمینی یک دستی به سر و کله ی پدرم می کشند و می گویند سرت را بتراش و کنجد مصرف کن . پدرم همین نسخه ی حضرت امام را که در خواب دیده بودند اجرا می کنند و روز بعد سرشان را با تیغ می تراشند و یکی دو کیلو کنجد هم از بازار می خرند و کم کم همین کنجد ها را در وعده صبحانه به صورت کوبیده با مقدار کمی شکر مصرف می کنند . البته آن زمان پول ها ارزش داشت و کنجد ارزان بود و قیمت هر کیلو حدود ۲۰ تا ۲۵ ریال بیشتر نبود و مثل حالاا ین قدر پول ها ارزش خود را از دست نداده بود که قیمت هر کیلو کنجد بیش از ۴۰۰۰۰۰ ریال باشد.
مخلص کلام اینکه مرحوم پدرم در آن زمان با اجرای نسخه امام خمینی که در خواب برای پدرم تجویز کرده بودند بهبودی کامل را بدست می آورند و بعد از اجرای این نسخه که سرشان را تراشیده بودند و کنجد مصرف می کردند دیگر هرگز از سرگیجه گلایه نداشتند و کاملا خوب شده بودند.
نکته مهم این بود که مرحوم پدرم پس از بهبودی از سرگیجه ، ارادت خاصی به حضرت امام خمینی پیدا کرده بودند و ایشان را همواره از اولیاء الهی می دانستند . روح هر دونفرشان را به صلواتی شاد فرمایید .