باکمال – توره (توبره) خُرجی (خُرجین) و خرکش در قدیم کاربرد زیادی داشت و هر کشاورز و دامداری را که می دیدی یک توبره به همراه داشت اگر خالی بود یکی از طناب های دو طرف را بر دوش می انداخت و به محل زمین های کشاورزی خود می رفت و اگر پر بود توبره را با دو طناب دو طرف به هر دو کتف خود می انداخت و برپشت می کشید . جنس توبره دو نوع بود یا پلاس بود یا قالی برخی از خانم ها برای شوهر خود توبره ای از قالی می بافتند به گونه ای که روی آن قالی دست باف و پشت آن پلاس بافته شده با نخ پنبه بود و کشاورزان وسایل و ابزار خود را در توبره می گذاشتند و وقتی به مزرعه می رفتند و کارهای مربوط به کشاورزی را انجام می دادند در پایان وقت هم مقداری علف را از داخل باغ یا مزرعه می چیدند و توبره را پر می کردند و برای دام هایی که در منزل داشتند می آوردند. اغلب مردم و به خصوص کشاورزان چند رأس گوسفند هم برای تأمین گوشت و شیر مورد نیاز خود در منزل نگهداری می کردند و چون تقریبا همه ی افراد گوسفند داشتند هیچ همسایه ای نسبت به عدم رعایت بهداشت و بوی نامطبوع دام اعتراض نمی کرد.
خُرجی یا خُرجین هم بیشتر برای دوچرخه و بعد ها موتور سیکلت ها کاربرد داشت و مردم برای حمل برخی از کالاها و یا وسایل و اجناس از آن استفاده می کردند و آن را روی ترک دوچرخه یا موتور سیکلت می گذاشتند و وسایل مورد لزوم و یا میوه مثل خربزه و هندوانه را در فصل تابستان داخل خورجین حمل می کردند .البته یک از چیزهایی که اغلب داخل خُرجین بود ناسوس (تلمبه باد) بود چون لاستیک ها کم باد می شد و یا با خارخوردگی پنچری های کوچکی می داشت که با تلمبه ی باد کارشان راه می افتاد . جنس خُرجین هم از نوع پلاسی با نخ پنبه ی بافته و یا قالینی و یا هم جیری و لاستیکی بود.
خرکَش هم همانطور که از نامش پیداست جوال مانندی با سرگشاد و با اندازه ی کوچک و بزرگ بود که بر پشت الاغ با استفاده از آن بار حمل می کردند و از نخ پنبه به صورت پلاسی و فشرده بافته می شد و از نوع کوچک آن برای حمل انواع وسایل و حتی میوه و… استفاده می کردند البته کاربرد خرکش های کوچک بیشتر برای انتقال خاک و گچ و مصالح و کود حیوانی برای انتقال به مزارع بود و نوع بزرگ آن را که خرکش کاه کشی می گفتند بعد از خرمن های کوبیده شده که کاه و گندم را از طریق باد و با کاجک از یکدیگر جدا می کردند کاه ها را با خرکش کاه کشی به کاهدان و یا انبار علوفه ی دامداری خود حمل می کردند .
در قدیم مثل حالا نبود که در هر کوچه ای که ۲۰ منزل هست ۳۰ خودرو باشد در هر منزل یک الاغ و در کنار منزل مسکونی خود در آغل بود که هم به عنوان مرکب و هم به عنوان وانت بار مورد استفاده قرار می گرفت .
حدود ۳۰ درصد دانش آموزان پس از پایان کلاس ششم ابتدایی و حتی قبل ، از ادامه ی تحصیل انصراف می دادند که البته بهتر است گفته شود انصرافشان می دادند برای اینکه بتوانند در کار های کشاورزی و دامداری کمک کار پدر و خانواده ی خود باشند.
تمام اعضای خانواده اعم از پدر؛ مادر و فرزندانِ دختر و پسر در امور زندگی هر کدام در انجام کارها کمک می کردند و باعث افزایش درآمد خانوار بودند . البته در قدیم خانواده ها مثل حالا یک و یا دو فرزند نداشتند ؛ حداقل جمعیت خانواده ۷ و گاهی تا ۱۰ نفر و حتی بیشتر بود متوسط تعداد فرزندان در خانواده ها ۵ و ۶ فرزند بود و وقتی که دنبال کار می رفتند اگر عزم و اراده ی خود را به کار می بستند می توانستند کوهی را متلاشی بکنند بر همین اساس قدیمی ها گفته بودند قربان جمع بسیار هم در خوردن و هم درکار .
کلام آخر اینکه به فرزند آوری روی بیاورید تا هم در انجام کارها پیشرفت داشته باشید و هم در داخل یخچال ها ، میوه و یا شیرینی و خوراکی ها فاسد نشود و بچه ها به موقع مصرف کنند . ممکن است بگویید ؛ مگر میوه ای هست که فاسد شود البته این حرف هم تا حدودی راست است چرا که میوه ها آنقدر گران شده که پولدارها هم جرأت نمی کنند بخرند و وقتی به میوه فروشی وارد می شوند و قیمت ها را ملاحظه می کنند از تعجب لب خود را گاز می گیرند و یواشکی بدون خداحافظی از میوه فروشی بیرون می آیند . البته اگر از تولید کننده هم گران می خریدند حرفی نبود اما گاهی تولید کنندگان می گویند از ما به ۵ هزار تومان می خرند و به ۲۰ هزار تومان می فروشند . خدا بخیرکند!!