باکمال – در آخرین روزهای اردیبهشت و اوایل خرداد ماه، برداشت جو از مزارع آغاز می شود ؛ مزارعی که در آن به صورت هکتاری جو کاشته شده است با دستگاه کمباین برداشت می شود و مزارع خُرده مالک را به صورت دستی و با کارگر درو می کنند. و پس از اینکه دسته های جورا با نخ بستند آنها را خرمن می کنند و برای دستگاه خرمن کوب آماده می شود . در این هفته برای درو یک قطعه زمین که جو کاشته بودم تعداد ۵ نفر کارگر خانم را بکار گرفتم تا این مزرعه یک جریبی حدود ۱۷۰۰ متر را درو کنند . این خانم ها با یک شور و نشاط خاصی مشغول درو کردن بودند و با هم می گفتند و می خندیدند و هر چند دقیقه ای هم موبایل یکی از آنها زنگ می زد و با فرزندان و دوستانشان در ارتباط بودند و گفتگو آغاز می شد . درحین درو کردن باهم گفتگو های صمیمانه ای داشتند و عجیب اینکه اینها در این روز که دمای هوا بسیار بالا بود از ساعت ۳۰/۴ صبح تا ۳۰/۱۱ ظهر مشغول درو بودند و به لحاظ اینکه کارشان به اتمام نرسید ناچار بودند عصر را هم به صورت اضافه کاری بیایند و باز از ساعت ۲ عصر تا ۶ عصر آمدند و بالاخره ،جوها را درو کردند و کار به اتمام رسید . عجیب تر اینکه هر کدام از آنها در شیفت بعدی یعنی شیفت سوم نیز برای خودشان کار ردیف کرده بودند و دو نفر می گفتند نظافت خانه ای را تقبل کرده اند و یکی هم می گفت ساعت ۶ عصر که از جو درو تعطیل کنم می خواهم در منزل ، خمیر کنم و نان بپزم . با خودم گفتم خداوند چه قدرت و نیرویی به اینها داده است که خانم هایی با سن حدود ۵۰ تا ۶۰ سال سه شیفت را در یک روز کار کنند و کارهای خانه و نظافت را هم انجام دهند و پخت و پز هم برای خانواده داشته باشد . به چنین خانم های باید خداقوتی جانانه گفت و از آنان علاوه بر پرداخت دستمزد به نحوشایسته ای تجلیل کرد . چرا که اگر همین ها نباشند کارها انجام نمی شود .
یک کار زیبا وقشنگی که اینها (پنج خانم کارگر) در پیش گرفته بودند و هرماه انجام می دادند ؛ روحیه تعاون و همکاری بود به این صورت که در اول ماه هر کدام مبلغ ۲۰۰۰۰۰۰ تومان می گذاشتند و در مجموع که ۱۰۰۰۰۰۰۰ تومان می شد بین خودشان قرعه کشی می کردند و به رایگان در اختیار یک نفر از خودشان قرار می گرفت . و سری بعد نوبت نفر بعدی می شد که از این ۱۰ میلیون تومان بهره مند می شد .
البته افرادی هم اعم از آقا و خانم هستند که از خواب و بیکاری خسته می شوند !! مثل اینکه یک رستوران دار به من گفت : فردی اول صبح مقدار حدود ۲ کیلو گوشت آورد و گفت : ظهر مهمان داریم و اینها را برای ما بار بگذارید و بپزید و آن آشپز به او گفته بود مگر در منزلتان امکان پخت این گوشت ها نیست و آن آقا گفته بود خانمم ساعت ۱۰ که از خواب بیدار می شوند خسته هستند و نمی توانند غذا درست کنند !!!